تبليغاتX
روزها

روزها

تولد اميررضاست، ميخوام با يه آلبوم از جديدترين عكسهاش كه خيلي دوستشون دارم، سورپرايزش كنم. همه چيز با نهايت عجله داره انجام ميشه، مخفي كاري هم كه ديگه قوز بالا قوزه! اولين باره كه ميخوام عكس هاي ديجيتالم رو براي چاپ بدم و هيچ تجربه اي در اين زمينه ندارم. تا بحال چند بار قصد كرديم كه براي خونه يه پرينتر بخريم، اما هر بار به دليلي منصرف شديم. مشغول آخرين ويرايش ها هستم. همزمان چند تايي چراغ آلارم توي ذهنم روشنه! شارپنس كافيه!؟ كنتراستشون كم نباشه؟ چطوري رنگ عكس ها رو براي پرينتر كاليبره كنم؟! اصلاً مهمه كه كاليبره باشه يا نه!؟ پرينترشون چيه!؟ RGB باشه يا CMYK ؟! خودشون اگر تغيراتي نياز باشه اعمال مي كنن!؟

CD عكسها رو تحويل ميدم و قرار ميشه يك ساعت ديگه براي تحويل گرفتنشون برگردم.توي اين يك ساعت به اون عزيزي فكر مي كنم كه مي گفت عكاسي آنالوگ همش كشف و شهود بود (و از اون لذت مي برد و اون رو يكي از نقاط برتري سيستم قبل مي دونست)، شاتر رو كه رها مي كردي تا نگاتيوها ظاهر بشه و عكسها به چاپ برسه، همه ش در فكر و خيال بودي و قاب هايي كه بسته بودي در خيالت مي پروروندي... خدا رو شكر مي كنم كه حداقل با دوربين هاي امروز، عكاس در لحظهء عكاسي، عكسي كه گرفته ميبينه و اگر از هر لحاظ مشكلي داشته باشه، سريعاً‌ ميتونه اون مشكل رو رفع كنه و مجدداً‌ عكس ديگه اي بگيره... عكس هايي كه مي تونست از دست بره تصور مي كنم، عكاس هاي خبري بايد ممنون تكنولوژي امروز باشند...

براي تحويل گرفتن عكس ها مراجعه مي كنم. هرچند عكس ها رو چند بار در دوربين و مانيتور و ... ديده بودم، ديدن چاپ شده شون، يه مزهء ديگه داره! و اينم خودش يه موضوع ديگه ست، اينكه چرا مثلاً كتاب رو به "تب لت" و آلبوم عكس هاي چاپي رو به آلبوم ديجيتال ترجيح ميديم...

و... كاغذ چاپ هم براي خودش داستاني داره، داستاني كه دوست دارم در يك فرصت مناسب بهش بپردازم.


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 11:2  توسط سعيد عباباف  | 

دغدغه هاي روزانه يا "بهونه نيار عمو"...!!

آدم 1000 قول و قرار هم كه بگذارد (با خودش را عرض مي كنم)، ابر و باد و زمين و زمان و كائنات، كلهم اجمعين به كار مي افتد و آخرش يك وضعيتي پيش مي آيد كه گلاب به رويتان ضايع بشويد برود پي كارش!

خيلي دوست داشتم ( و دارم!) كه اين وبلاگ متروكه نشود و به اصطلاح گرد زمان بر رخسارش ننشيند. اما امان از مشغله و دغدغه كه امان نمي دهد و 100 چيز واجب تر و زمان كه اين روزها چقدر كم است!

اين وسط، امكان آپلود مستقيم عكستان را هم در اين وبلاگ نداريد و مجبوريد لقمه را 4-3 دور بگردانيد تا امكان بلعيدنش را ( شما بخوانيد "كوفت كردنش را" !!) پيدا كنيد! (نمي دانم چرا ياد فرورتيش رضوانيه افتادم ). و در اين واويلا، آپلود سنتري هم كه تابحال عكس هايتان را براي فراخواني در آن قرار مي داديد، از صفحهء روزگار محو مي شود و مجبور مي شويد دوباره در كار رشته و پنبه و لقمه و دوار سر و ... وارد شويد!

اما قول، قول است و چاره اي نيست جز اينكه "دوباره بسازمش"!! تا بعد چه بشود...

Nikon D90
1/25 second
F/5.0
ISO 200
67 mm

و اما بعد...

هفته پيش در كارگاه عكس، در مورد عكس يادگاري صحبت كرديم و كلي عكس يادگاري باحال ديديم و با صاحبانشون در خاطرات اغلب شيرين و شادشون شريك شديم. دوستان هم احتمالاً‌ از روي تعمد چنين عكس هايي رو انتخاب كرده بودن و اونقدر جذابيت ايجاد شده بود كه قرار شد اين هفته هم همين موضوع دنبال بشه!

اينكه آدم با خاطراتش زندگي مي كنه و خاطرات تلخ رو اتوماتيك وار سعي ميكنه به اصطلاح از ذهنش پاك كنه و دور بريزه و برعكس خاطرات خوب و شيرينش رو هي به قول معروف مزه مزه كنه و هر از چندي به ياد بياره و بحث هاي علمي و فني و روانشناسي و فلسفيش اصلاً هدف من در اين نوشته نيست.

در اينجا من ميخوام اون قسمت از بحث رو يك جورهايي به بحث بزارم كه صحبت از اين بود كه گاهي آدم از چيزهايي كه خودش باهاشون مأنوسه و ازشون خاطره داره عكس مي گيره و بحث مي كرديم كه اينجور عكسها هم عكس يادگاري هستن يا كه چون جنبهء يادگاريش خيلي حالت شخصي به خودش مي گيره و در اغلب موارد ديگران در اين خاطره سهيم نيستن، نميشه در دسته، عكس يادگاري دسته بنديشون كرد.

عكس بالا رو بعنوان مثال آوردم. براي من اين عكس "مثنوي هفتاد من كاغذه"! آدم هايي كه مي خواستن اين هديه رو تقديم و دريافت(!) كنن، تصميمش، خريدش، بسته بنديش، مكان و زماني كه اين هديه ميخواست داده بشه، حتي خود فرآيند عكاسي من از اون، همه و همش كلي خاطرهء شيرين و بامزه در ذهن من ايجاد كرده و ديدن اون عكس اونها رو به ذهن من متبادر مي كنه.

اما اين خاطرات در ذهن منه و ديگران قادر به ديدن تصاوير ذهني من نيستند. بيننده در نگاه اول به قول معروف به چشم يه عكس تبليغاتي يا يه چيدمان يا يه طبيعت بيجان و ... به اون عكس نگاه مي كنه و بنظرم اينجاست كه عكاس مي بايست كه براي عكس توضيحات بگذاره و موضعش رو اصولاً مشخص كنه و جمعي رو از نگراني به در بياره!

توپ در زمين بيننده ست، تصميم با مخاطبه، اينكه آيا در يك همچين موردهايي ميشه اون عكس رو در دستهء عكس يادگاري دسته بندي كرد يا نه؟، فكر كنم موضوع خوبي براي گفتگو باشه...

بله؟ خير؟ چرا...!؟ بسم ا...

پي نوشت: نظر در مورد خود عكس هم فراموش نشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 14:50  توسط سعيد عباباف  | 


لطفن، لطف نموده و ايراد ها، اشكالات و در كل نقاط ضعف و احيانن قوت هايي كه در عكس مشاهده مي نماييد و به ذهنتان مي رسد، به عكاس گوشزد نماييد.

بي نهايت سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 10:9  توسط سعيد عباباف  | 

يك سئوال...

سئوالي دارم:

مراحل ويرايش يك عكس در تاريكخانهء ديجيتال چيست؟

و اينكه آيا اگر ترتيبي هست، اهميت دارد؟ يعني اگر مرحله اي جايگزين مرحله اي ديگر گردد بر خروجي نهايي تاثير مي گذارد؟ مراحل حساس به جايگشت و غير حساس به آن در صورت وجود كدام ها هستند؟

مثلاً به شخصه از اين مطلع هستم كه فرآيندي نظير شارپ سازي، بدليل تأثيري كه بر عكس مي گذارد بهتر است در رديف آخرين مراحل ويرايش قرار گيرد...

پيشاپيش از همفكري شما متشكرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:9  توسط سعيد عباباف  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 10:0  توسط سعيد عباباف  | 

ببين كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا...

عمق فاجعه رو ببينيد تا چه حده كه مثلاً محمد خيرخواه در آمريكا به صرافت اين مي افته كه كار و زندگي رو ول كنه و شروع كنه به توليد محتواي آموزشي فارسي براي هموطنان تنبلش! واقعيت هم اينه كه حتي زحمت ترجمهء ”زحمت هاي“ ديگران رو هم به خودمون نميديم!! حالا تأليف و تحقيق و غيره ش كه قربونش برم! البته به قول بچه هاي رياضي رابطه ”اگر و فقط اگره“!! ازين مساويا كه دو طرفش علامت كوچيكتر و بزرگتر ميذارن و اينورش، اونورش رو و به همين صورت اونورش، اينورش رو نتيجه ميده!! آقاجان رابطه دو طرفه ست! عدم عرضه، نتيجهء عدم تقاضا و عدم تقاضا باعث عدم عرضه ست!! وجداناً همين 4تا كتابي هم كه نوشتنش به سالهاي دهه 50 تا حداكثر 80 ميلادي بر مي گرده و ترجمش هم به مثلاً 5 سال بعدش، اگر بر حسب اتفاق تجديد چاپ هم بشن، آدمه به فروشندهه ميگه: داداش، چاپ قديمش گير نمياد؟! و اين ها سواد امروز ما رو تشكيل ميده كه مربوط به 40-30 سال پيشه...!

وقتي فكر مي كنم مي بينم درياهايي هستيم كه از يه طرف عمقش از يه بند انگشت تجاوز نمي كنه و از طرفي آرزوي اقيانوس شدن رو در سر مي پرورونه!! نه استعدادمون رو كشف كردن و نه خودمون در درونمون دنبال كشف استعداد گشتيم. اينه كه به هرچي مي رسيم يه توك مي زنيم و سرخط رو نمي گيريم و تا تهش بريم. مثل رانندگيمون همش در حال خط عوض كردنيم.

اينا رو گفتم كه به اينجا برسم كه منابع فارسيمون به شدت تهي يه در هر زمينه اي. حالا من عكاسم و صنف و زمينهء كاري خودمون رو ميگم. كه در همهء رشته ها و زمينه ها همينه!

يه چيز ديگه هم الان به ذهنم رسيد. اينكه از به اشتراك گذاشتن ايده مون، فكرمون، علممون ، نگاهمون و ... ترس داريم. احتمالاً مي ترسيم دزديده بشه و سر خودمون بي كلاه بمونه! و اين احتمالاً به اين خاطره كه حوصله نداريم باز به توليد فكر و علم و ايده و ... بپردازيم.اصلاً مگر از سر راه آورديم كه سر راه بزاريم!؟ ما وقت بذاريم و ديگران استفاده كنن!؟ چه غلطا!! مگه مفته!؟

راستي... فرق من و محمد، و فرق خيرخواه در ايران و در آمريكا چيست!؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 10:19  توسط سعيد عباباف  | 

و آنگاه حسن قائدي...

حسن قائدي، عصر ديروز جهت برگزاري يك وركشاپ عكاسي خبري ميهمان كارگاه عكس ما بود. ايشون از عكاساي خبري صاحب نام كشور هستن كه تا چندي پيش، دبيري سرويس عكس خبرگزاري فارس رو به عهده داشتند. آقاي قائدي متولد 1356 در اهوازه، كارداني معماري خونده و از سال 1375 در انجمن سينماي جوان اهواز فعاليت هاش رو شروع كرده.

در اين كارگاه ابتدا انواع عكس خبري توضيح داده شد و بعد نمونه هايي از هر كدوم از اونها به نمايش در اومد و بعد از استراحتي كوتاه و گرفتن عكسي به يادگار، تعدادي از عكس هاي آقاي قائدي نمايش داده شد و ايشون شرحي مختصر يا خاطره اي كوتاه درمورد اونها بيان كردن و در انتها هم از ايشون تقدير و تشكر به عمل اومد.


امين منتظري، حسن قائدي، مسعود رضايي و شاهرخ حيدري

قدر اين اتفاقات رو كه اتفاقاً هم در اهواز كم مي افته (حتي با وجود داشتن اينهمه اهوازيه موفق و صاحب نام، حميد جاني پور و حسن قائدي فقط 2 مثال از اونها هستن!) حقيقتاً بايد دونست. قصهء ”قورباغهء چاه نشين“ رو كه حتماً شنيديم! به كسي بر نخوره، خودم رو مي گم! بر حسب اتفاق دكتر روشن همين امروز در ويلاگش نوشته: ”نیازی به گفتن نیست که هر هنرجو در مراحل مختلف پیشرفت کاری خود، به نظرات، راهنمایی‌ها، پیشنهادات و نقد سرآمدان آن هنر نیاز دارد. این مساله میسر نمی‌شود مگر با بررسی دقیق کارها و آثار هنرجو توسط اساتید و صاحب‌نظران. در عکاسی شاید مساله دیگری هم به این نیاز دامن بزند و آن خودآموخته بودن بسیاری از هنرجویان عکاسی است. بسیاری از اینان در مراحلی از کار خود، سخت نیازمند نظر صاحب‌نظران و مدرسان عکاسی هستند.

جالبه كه توي فرهنگ ما هم اين قصهء ”مريد و مراد“ي خيلي تكرار شده و يه جورايي جزيي از اونه، كه انسان در هر مرحله اي از راه، به راهنما نياز داره، در هر سطحي كه مي خواد باشه...

به هر حال حظ ِ فراوان برديم از اين كارگاه و به شخصه از نگاهي كه يه جورايي ميشه گفت كه ”حسن“ پيدا كرده خوشم اومد و همينطور ” انتخاب زاويه“ ، ”فرصت طلبي“ و ”جايگيري مناسب و هوشمندانه“ش رو در بعضي تك عكس هاش(كه قابليت مجموعه شدن رو داره)تحسين كردم. روي اينترنت دوتاش رو پيدا كردم كه اينجا آوردم.

مراسم تحليف رييس جمهور - مجلس شوراي اسلامي


بدرقه رييس جمهور در سفر به عربستان


و در پايان بايد يه تشكر ويژه كرد از مسعود كه زحمت كارها به عهدش بود و يه آرزو كرد براي تداوم اين ”اتفاق“.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 10:4  توسط سعيد عباباف  | 

سرآغاز...

روزها گر رفت گو رو باك نيست              تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

سالها ميگذره از اون روزي كه... اصلاَ نميدونم برات مهمه ( به عنوان مخاطب) كه من كي بودم و چه كردم و چي چي به چي چي بوده و قراره چي بشه و ازين جور چيزا. اصلاَ به تو چه كه قبلاَ‌ وبلاگ داشتم، فتوبلاگ داشتم، مشترك بلاگر و آمينوس و ... بودم، چرا حالا سر از بلاگفا در آوردم، چي مي نوشتم، چطور مي نوشتم و غيره! مهم الانه، كه من قراره منتشر كنم و تو ملاحظه كني، پس با نيم نگاهي به گذشته -مخصوصاَ حالا كه به كمك تكنولوژي ( ياد اون شعار تبليغاتي شركت سوني مي افتم كه مي گفت ’’ زندگي دكمهء play back نداره! ‘‘) زندگي دكمهء playback هم پيدا كرده- حال رو بچسب و آينده رو درياب!

سالهاست كه ننوشتم، يا حداقل مثل گذشته ها، اين روزها بيشتر مي بينم و بخاطر مي سپارم يا ثبت مي كنم با دوربين.اينه كه خروجي ذهنم بيشتر واقع گرايانه شده تا تخيل مأبانه... تخيلي هم اگر باشه تخيل تصويريه تا تخيل تصوري! همينجا هم بگم كه هر دوش رو دوست داشتم و دوست دارم، اينه كه از وبلاگ صرف و فتو بلاگ صرف، الان به اينجا رسيدم، كه قراره اگر عمري باقي بود و وقتي كافي، هم عكس داشته باشه و هم نوشته، كه هر دوش رو ”هر چند الان دغدغه اصليم عكسه” دوست دارم. نوشته ها و عكس ها هم گاهي به هم ربط خواهند داشت و شايد گاهي كاملاَ بي ربط باشن!

چند وقتيه كه يه حركت مبارك شروع شده و يه اتفاق مهم رخ داده بين بچه هاي كارگاه عكس اهواز و اون هم اينه كه يكي يكي دارن سايت هوا مي كنن و آنلاين ميشن و بعضي ها مثل مسعود رضايي تقريبا هر روز و ديگران هر چند وقت يكبار سايتشون رو به اصطلاح ”به روز“ مي كنن.(حالا نگين فلاني و فلاني قبلاَ سايت داشتن و ... كلي دارم ميگم! خودمم جزو همون فلاني هام!!) به همگي از صميم قلب تبريك مي گم و براي همگي آرزوي موفقيت و ”ثبات قدم“ مي كنم و اين اتفاق مهم رو به فال نيك مي گيرم.

و...

سلام.


+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 9:45  توسط سعيد عباباف  |